خرید بک لینک

از راه رسید

بازم نو شد یه عدد نحسی که هی یادم میاره

تو تنهائی تو تنها میمونی تو تنهاترینی...

چه خوب بود اون موقع هائی که هنوز دورقمی نشده بودم

اون وقتائی که وقتی چشمامو میبستم عین مرده میخوابیدم

یاد اوریه خیلی چیزا ناراحتم میکنه

حتی یه ذره هم شوق زندگی ندارم

سالروز چشم باز کردنم تبریک ...من!

برچسب: دیگه نه غروب پاییز,دیگه نه بحث میکنم,دیگه نه,ديگه نه بحث ميكنم,نه ديگه اين واسه ما دل,نه دیگه این دل دل نمیشه,نت نه دیگه این واسه ما دل نمیشه,نه دیگه این واسه ما دل نمیشه,نه دیگه این واسه ما دل نمیشه دانلود,نه دیگه این دلا دل نیست, نویسنده: مریم رجبی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 0:14

چقدر هوا سرده پنجره اتاقم بازه و سوز و سرما میپیچه لای پرده ها چه کنم دیوونه و عصبی لعنت میفرستم به همه چیز و همه کس حاضرم سرما باشه تو اتاقم ولی پنجره رو نبندم از بس بدم میاد از سکوت از بس بدم میاد از این ارامش دلخراش خونه از بس متنفرم از تو جمع خانوادم بودن در رو میبندم رو خودم از تنهایی دق میکنم گریه میکنم به ثانیه ثانیه این اسارت تنفر میفرستم به این خونه اشغالکده لعنت مفرستم متنفرم از همتون از این استرس از این همه بدی از این همه بی تفاوتی و اَن بازیتون نه میتونم از این خراب شده فرار کنم نه یه آشغالی پیدا میشه که باهاش واسه ابد برم گورمو گم کنم

برچسب: خاموشی زندگی, نویسنده: مریم رجبی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 0:14

شانتی رو گرفتم تو بغلم دارم مینویسم برای خودم برای دل شانتی که بیشتر از من پوسیده چشماش بازه و با اون لبای بسته اش د اره نگام میکنه روزای زیادی گذشته و داغونتر شدم انقدری که به همه میگم خوبم الکی! بدم میاد از همه چیز و همه کس یه موجود خود درگیره دیوونم که در رو روی خودم میبندم زیر لحاف داد میکشم خشکی پوست گرفتم از وسواس مدام خشکی مدام خارش مدام زخم حاضر نیستم لحظه ای خودمو تو اینه نگاه کنم خسته ام خیلی خسته دلم تنگه برای خود واقعیم برای اون دختر قد بلند چشم ابرو مشکی برای اون دختری که موهاش برق میزد بچه ای که فقط میخواست بچه باشه برای سادگی هائی که دوسش

برچسب: منهدم شدن,منهدم شدن جنگنده,منهدم شده,منهدم شدن تانک مرکاوا,منهدم شدن تانک,منهدم شدن پهباد اسراییلی,منهدم شدن هواپیمای, توسط ایران,منهدم الدوله, نویسنده: مریم رجبی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 0:14

یه سری چیزا تو زندگی هست

که فقط باید قورتش داد و حرف نزد

مثل روزا و ساعتهائی که یادم میاد

و از تو ذهنم فقط رد میشه

چقدر روزام بد میگذره

صدام دیگه در نمیاد

انقدر گفتم و شکستم تو خودم

هیچ چیزتغیر نمیکنه

هیچ جا قشنگ نیست

هیچ تازگی تو دنیای سیاه من وجود نداره

شدم یه مریض عصبی

که تا در رو روی خودش نبنده

نه آروم میشه نه میتونه تو جمع باشه

خدایا ازت گله دارم

خدایا مگه من بنده ات نیستم

چرا ارومم نمیکنی خودت میدونی چجوری...

برچسب: چرا رفتی همایون شجریان,چرا رفتی,چراغ قوه,چرا سگ نجس است,چراغ قوه اندروید,چرا که نه,چراغ خواب شلمن,چرا نماز می خوانیم,چرا رفتی شجریان,چراغ مطالعه, نویسنده: مریم رجبی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 0:14

محکومم به این زندگی مثل یه بختک افتاده روی لحظه هام نمیذاره تکون بخورم همش نفرین..همش اشک..همش بد بیاری . . . یادم نمیاد اخرین بار کی بود و چند ساله پیش که دل درد بدی گرفتم و بعد معلوم شد که هیچی نبود و از استرس زیاد بود . . . دلم درد میکرد ماه رمضون بود روزه میگرفتم عین خر صبح تا شب ضعف میکردم از گشنگی ساعت 9 اذون میگفت دق میکردم تو خونه خیلی پدر اخلاق خوبی داشت و با بقیه میساخت صبح تا 10 میخوابید بعد مثلا میرفت سرکار ساعت 3 برمیگشت خونه میخوابید تا افطار افطار که میکرد میرفت تو اخبارای تلویزیون ماهم که .... چی بگم........ بدم میاد از خونه اصلا از هرچی که مجبور

برچسب: سیاه پررنگ,مضرات چای سیاه پررنگ, نویسنده: مریم رجبی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 0:14

نقطه چینه روزام...

برچسب: html, نویسنده: مریم رجبی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 0:14

صفحه بندی